تبلیغات
ورودی های 88 مهندسی صنایع دانشگاه پیام نور سلفچگان - همسر نق نقو
ورودی های 88 مهندسی صنایع دانشگاه پیام نور سلفچگان

بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 1391/05/29

مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت می کرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم می زد.

یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد. ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن و در دم کشته شد.

در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد. هر وقت یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک می شد، مرد گوش می داد و به نشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین می کرد، اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک می شد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را به نشانه مخالفت تکان می داد.

پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید.
کشاورز گفت:
خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی در مورد همسر من می گفتند، که چقدر خوب بود، یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود، بنابر این من هم تصدیق می کردم.

کشیش پرسید، پس مردها چه می گفتند؟
کشاورز گفت:
آنها می خواستند بدانند که آیا حاضرم قاطر را بفروشم یا نه؟

و من الله توفیق




طبقه بندی: متفرقه، 
ارسال توسط مرتضی
آرشیو مطالب
نظر سنجی
شما کدام را ترجیح می دهید؟





صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

دانلود اهنگ

دانلود

دانلود رایگان

دانلود نرم افزار

دانلود فیلم

دانلود فیلم

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

شارژ ایرانسل

تک باکس

دانلود نرم افزار