تبلیغات
ورودی های 88 مهندسی صنایع دانشگاه پیام نور سلفچگان - شیخ و مریدان
ورودی های 88 مهندسی صنایع دانشگاه پیام نور سلفچگان

بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 1391/03/12
آورده اند روزی شیخ و مریدان در کوهستان سفر می کردندی و به ریل قطاری رسیدندی که ریزش کوه آن را بند آورده بودی! و ناگهان صدای قطاری از دور شنیده شد...
شیخ فریاد برآورد که جامه ها بدرید و آتش زنید که این داستان را قبلا بدجوری شنیده ام! و مریدان و شیخ در حالی که جامه ها را آتش زده و فریاد می زدند به سمت قطار حرکت کردندی. مریدی گفت:" یا شیخ نباید انگشتمان را در سوراخی فرو ببریم؟" شیخ گفت:"نه! حیف نان! آنیک ‏داستان دیگر است!"
راننده قطار که از دور گروهی را لخت دید که فریاد می زنند، فکر کرد که به دزدان زمینی سومالی برخورد کرده و تخت گاز داد و قطار به سرعت به کوه خوردی و همه ی سرنشینان جان به جان آفرین تسلیم کردند!
شیخ و مریدان ایستادند و شیخ رو به مریدان گفت:" قاعدتا نباید اینطور می شد!" سپس رو به پخمه کردی و گفت:"تو چرا لباست را در نیاوردی و آتش نزدی؟"
پخمه گفت:"آخر الان سر ظهر است! گفتم شاید همینطوری هم ما را ببینند و نیازی نباشد!"

" بـــــه امـــیـــد یـــه روز خـــــوب... "



طبقه بندی: طنز، 
ارسال توسط روح الله
آرشیو مطالب
نظر سنجی
شما کدام را ترجیح می دهید؟





صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

دانلود اهنگ

دانلود

دانلود رایگان

دانلود نرم افزار

دانلود فیلم

دانلود فیلم

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

شارژ ایرانسل

تک باکس

دانلود نرم افزار