ورودی های 88 مهندسی صنایع دانشگاه پیام نور سلفچگان

بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 1391/02/28

توصیف روزامتحان:
،لحظه ای که درآن دانشجومی خواهد سر به تن عالم آدم نباشد.
و درآن نگاه ها عمیق می شوند !






طبقه بندی: کلاس و دانشگاه،  طنز، 
ارسال توسط مرتضی
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 1391/02/27

سلام به تمام بچه های عزیز

 

این سوال که علم بهتر است یا ثروت رو همه شاید بارها شنیده اید اما پاسخ امیرالمومنین رو هم بخونید که خوندنش شمارو با یکی دیگر از فضائل این بزرگوار آشنا می کنه...



حتما بخونید
طبقه بندی: مذهبی، 
ارسال توسط محمد جواد
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 1391/02/24
چقدر ایمان خوب است ! چه بد می کنند آنها که می کوشند انسان را از ایمان محروم کنند.
چه ستمکار مردمی هستند این به ظاهر دوستداران بشر ! (طرفداران آزادی و مدرنیسم و بَسا مدرن).
دروغ می گویند ، دروغ نمی فهمند یا می فهمند و نمی خواهند ، نمی توانند بخواهند ، اگر عشق نباشد چه آتشی زندگی را گرم کند ؟
اگر نیایش و پرستش نباشد زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد؟
اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دلها نباشد ماندن برای چیست؟
و اگر میعادی نباشد ماندن برای چیست؟
اگر دیداری نباشد دیدن را چه سود؟
دیده را فایده آن است که دلبر بیند
گر نبیند چه بود فایده بینایی را
اگر بهشت نباشد صبر بر رنج و تحمل زندگی دوزخ چرا؟
اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟
و من در شگفتم که آنها می خواهند معبود را از هستی بر گیرند چگونه انتظار دارند انسان در خلاء دم زند؟
ایمان چه دنیای زیبا و پر از عجائبی است( گویی که )جهان دیگر در همین جهان است.
کوچه و بازار ، شهر و باغ و آبادی و طوبی و روح و پری و گل و میوه و شیر و عسلش در همین زمین است( روایتی در اصول کافی که بهشت در لای همین دنیا پیچیده است ).
                                                                             
                                                                                     و من الله توفیق



طبقه بندی: مذهبی، 
ارسال توسط مرتضی
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 1391/02/23
سلام دوستان، داشتم یه چرخی توی اینترنت می زدم که به یه دلنوشته عالی برای مادر برخوردم، گفتم لینکشو براتون بزارم شما هم استفاده ببرید، مرگ من چند دقیقه حوصله به خرج بدید و دلنوشته شو با حوصله و علاقه بخونید و بفهمید. نظرتونم توی پست همون وبلاگ برای نویسنده این دلنوشته دلنشین بنویسید.
مطمئنم که پشیمون نمی شید. پیشاپیش ممنونم ازتون...


" بـــــه امـــیـــد یـــه روز خـــــوب... "



طبقه بندی: مناسبتی،  مذهبی، 
ارسال توسط روح الله
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 1391/02/23
بعد از چهل شبانه روزعبادت و کناره گیری رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) از خدیجه کبری، فرشته ی خدا غذایی از بهشت برای آن حضرت آورد، بعد از افطار با آن غذای بهشتی و روحانی،جبرئیل عرض کرد: ای رسول خدا! امشب از نماز مستحبی در گذر و به سوی خانه ی خدیجه بشتاب، زیرا خداوند اراده نموده که از صلب تو فرزند پاکیزه ای بیافریند. به دنبال این فرمان، نور فاطمه ( سلام الله علیها ) از صلب پدر به رحم مادر انتقال یافت.

ادامه مطلب
طبقه بندی: مذهبی،  مناسبتی، 
ارسال توسط مرتضی
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 1391/02/22

از اخبارى كه در علت نامگذارى حضرت فاطمه(سلام‏الله‏علیها) به اسامى «فاطمه» و «بتول» وارد شده است مى‏توان استفاده كرد. فاطمه اسمى است كه از اسماء حق تبارك و تعالى مشتق گردیده، و بر عرش و جنت چنین نوشته شده است: «انا الفاطر و هذه فاطمه».

در كتاب ذخائر العقبى مى‏خوانیم:



ادامه مطلب
طبقه بندی: مذهبی، 
ارسال توسط مرتضی
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 1391/02/18
سلام دوستان
قبل از هر چیزی لازم می دونم که از همه ی بازدید کننده های خوبمون، چه اونایی که نظر می زارن و چه اونایی که نظر نمی زارن، تشکر کنم. ضمنا از اونایی که نظر نمی زارن خواهشمندم لطف کنن و از این به بعد برامون نظر بزارن، پیشاپیش ممنون.

و اما بریم سر اصل مطلب...

اگه یادتون باشه یک ماه پیش توی وبلاگ بهتون گفتم که قرار بوده با رئیس جدید دانشگاه مصاحبه کنم و گفتم که من سؤالات مصاحبه رو برای رئیس ایمیل کرده بودم و بعد از گذشت دو ماه هیچ جوابی از سوی ایشون برای من نیومده بود. جهت اطلاعتون عرض می کنم که رئیس محترم دانشگاه جواب ها رو برای من توی یه فایل ورد آماده کرده بوده، اما از شانس بد ما فایل ورد گم میشه!

رئیس چند روز پیش فایل مفقود شده رو پیدا می کنن و برای من ایمیل می کنن، متن کامل مصاحبه و عکس رو توی ادامه مطلب ببینید...


متن کامل + عکس
طبقه بندی: کلاس و دانشگاه، 
ارسال توسط روح الله
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 1391/02/18

" بـــــه امـــیـــد یـــه روز خـــــوب... "



طبقه بندی: متفرقه، 
ارسال توسط روح الله
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 1391/02/17

روایت شده است در حدود ٧٠٠ سال پیش، در اصفهان مسجدی بزرگ میساختند. اما چند روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام میدادند.


پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه! کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت: چوب بیاورید! کارگر بیاورید! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششششااااررر...!!!

....

و مدام از پیرزن میپرسید: مادر، درست شد؟!!


مدتی طول کشید تا پیرزن گفت: بله! درست شد!!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت...


کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را از معمار با تجربه پرسیدند؟!


معمار گفت: اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت میکرد و شایعه پا میگرفت، این مناره تا ابد کج میماند و دیگر نمیتوانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم... این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم !

و من الله توفیق




طبقه بندی: اجتماعی،  طنز، 
ارسال توسط مرتضی
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 1391/02/15
سلام بچه ها، توی ادامه مطلب یه عکس براتون گذاشتم و یه توضیحاتی دادم، حتما حتما حتما توضیحات رو بخونید و کارایی که گفتم رو روی عکس پیاده کنید، نتیجه جالب خواهد بود...

ادامه مطلب
طبقه بندی: متفرقه، 
ارسال توسط روح الله
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 1391/02/14
خدایا رحمتی کن تا ایمان ، نام و نان برایم نیاورد
قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم
تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند
نه از آنها که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند.

دکتر علی شریعتی
                                                                                    و من الله توفیق



طبقه بندی: مذهبی، 
ارسال توسط مرتضی
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 1391/02/10
دو تا پیرمرد با هم قدم می زدن و ۲۰ قدم جلوتر همسرهاشون کنار هم به آرومی در حال قدم زدن بودن…

پیرمرد اول: «من و زنم دیروز به یه رستوران رفتیم که هم خیلی شیک و تر تمیز و با کلاس بود، هم کیفیت غذاش خیلی خوب بود و هم قیمت غذاش مناسب بود.»

پیرمرد دوم: «اِ… چه جالب. پس لازم شد ما هم یه شب بریم اونجا… اسم رستوران چی بود؟»
پیرمرد اول کلی فکر کرد و به خودش فشار آورد، اما چیزی یادش نیومد. بعد پرسید: «ببین، یه حشره ای هست، پرهای بزرگ و خوشگلی داره، خشکش می کنن تو خونه به عنوان تابلو نگه می دارن، اسمش چیه؟»

پیرمرد دوم: «پروانه؟»

پیرمرد اول: «آره!» بعد با فریاد رو به پیرزنها: «پروانه! پروانه! اون رستورانی که دیروز رفتیم اسمش چی بود؟!»

و من الله توفیق




طبقه بندی: طنز،  ازدواج، 
ارسال توسط مرتضی
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 1391/02/8

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردنش، آگهی وفاتش را بخواند!

زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد:"آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آور ترین سلاح بشری مرد!"

آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟

سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه‌ای برای صلح و پیشرفت‌های صلح آمیز شود.

امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدأ جایزه صلح نوبل، جایزه‌های فیزیک و شیمی نوبل و … می‌شناسیم.او امروز، هویت دیگری دارد.

«ساعتی اندیشیدن برتر از هفتاد سال عبادت است.»

                                                                                                این نیز بگذرد!!!




طبقه بندی: متفرقه، 
ارسال توسط عبدالله
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 1391/02/6
سینه ای کز معرفت گنجینه ی اسرار بود

                                          کی سزاوار فشار آن در و دیوار بود...


" بـــــه امـــیـــد یـــه روز خـــــوب... "



طبقه بندی: مناسبتی،  مذهبی، 
ارسال توسط روح الله
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 1391/02/6
زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.

ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش، یه کم بیشتر کره توش بریز….

وای خدای من، خیلی زیاد درست کردی … حالا برش گردون … زود باش

باید بیشتر کره بریزی … وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟؟

دارن می‌سوزن مواظب باش، گفتم مواظب باش! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی‌کنی … هیچ وقت!!

برشون گردون! زود باش! دیوونه شدی؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی … نمک بزن … نمک …

زن به او زل زده و ناگهان گفت: خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟! فکر می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟؟!!

شوهر به آرامی گفت: فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می‌کنم، چه بلائی سر من میاری!!!



ارسال توسط مرتضی
(تعداد کل صفحات:30)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
شما کدام را ترجیح می دهید؟





صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

دانلود اهنگ

دانلود

دانلود رایگان

دانلود نرم افزار

دانلود فیلم

دانلود فیلم

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

شارژ ایرانسل

تک باکس

دانلود نرم افزار